زامبی‌های بی روح در پیاده‌روهای برلین – عیال


* اگر احساس می‌کنید دلتان هنوز به اندازه کافی بابت باخت و حذف آلمان از جام جهانی خنک نشده، پیشنهاد می‌کنیم یادداشت حمیدرضا صدر را بخوانید:

غریب ترین چیز پس از حذف آلمان در مرحله گروهی جام جهانی این بود که با فرا رسیدن صبح، آفتاب دوباره بالا آمد. آنهایی که پا به خیابان های برلین گذاشتند با مردمانی با صورت های بی روح روبرو شدند. مردمانی شبیه زامبی ها که به سوی ایستگاه قطار می رفتند. همه چیز یادآور درام های آخر زمانی شده بود، همه چیز.

به آنها نگاه می کردید و می فهمیدید چرا شبیه سربازهای موج زده جبهه های جنگ شده اند. اگر جام کنفدراسیون ها را هم حساب می کردید، آلمان از ۲۰۰۵ تاکنون راهی هشت نیمه نهایی پیاپی شده بود. چیزی تکرار نشده توسط هیچ تیمی،حتی ن توسط خود ژرمن. آن توفیق همه آلمانی ها را بر این باور انداخته بود در چه قلمرو دسترسی ناپذیری بسر می برند، ولی ناگهان همه چیز وارونه شد، زیر و رو.

اشتباه نکنید، پیش از این که تیم راهی روسیه شود زنگ هشدار به صدا درآمده و حال و هوای غریبی تیم را در برگرفته بود. مثل جدل آماده بودن یا نبودن برخی از گیمکنان که مانوئل نویر میان شان شاخص تر از همه بود. دیدارهای تدارکاتی با نتایج نومید کننده سپری شده بودند که نتایج دیدارهای مرحله گروهی هم در همان روند رقم خوردند. سپس ماجرای ملاقات مسعود اوزیل و ایکای گوندوگان با اردوغان رئیس جمهور ترکیه پیش آمد. شنیدن صدای آلمانی های که آلمان را در میدان بین المللی هو می کردند باورکردنی نبود. آن هو کردن ها برای ژرمن ها تکان دهنده بودند.

سپس نیوز مربوط به دو دسته شدن گیمکنان را شنیدیم. یک دسته گیمکنان قدیمی بودند که چهار سال پیش قهرمان جهان شده بودند و یک دسته گیمکنان جوان و گرسنه ای بودند که جام کنفدراسیون ها را فتح کرده بودند. اختلاف میان دو دسته احتمالا آن چنان که ادعا می کردند چندان عمیق نبود، ولی هر کسی می توانست یک دنیا فاصله بین گیمکنان حریص و مشتاق که می خواستند خودی نشان دهند – مارکو ریوس و جولین برانت – و کهنه کارهای تیم را تشخیص دهد. یواخیم لو برای نخستین بار نتوانسته بود روحیه جمعی تیم را شکل دهد، همان چیزی که به شکل سنتی قوی ترین اسلحه آلمان بشمار می رفت. یواخیم هم احساس کرده بود حال و هوای تیم چگونه شده و احتمالا به همین دلیل بر نام های ساندرو واگنر مهاجم بایرن مونیخ و لیروی سانه گیمکن منچستر سیتی خط کشیده بود. همان دو گیمکنی که می گفتند بیش از حد هم خودبین هستند و هم فردگرا.

حتی طرفداران آلمان هم برای جام جهانی آماده نبودند. پرچم های آلمان روی سکوها از جام ۲۰۰۶ تاکنون کمترین تعداد شده بود. گروهی می گفتند ظهور راستگرایی در آلمان خیلی ها را از بالا بردن نشانه های نمادین ملی برحذر داشته بود. گروهی هم به بی میلی عمومی که فوتبال را به صورت کلی نشانه رفته اشاره می کردند، به آن چه که در رقابت های بوندسلیگا هم به چشم می خورد. ولی شخصا فکر می کنم طرفداران آلمان هم مثل گیمکنان آلمان شده بودند: خسته.

در وهله اول یواخیم لو باید کنار برود، رفتنش بدیهی است. قانون نانوشته ای هم هست که می گوید مربی تیم ملی آلمان حتی در صورت سقوط تیم در مرحله یک چهارم باید استعفا دهد. احتمالا یواخیم اولین مربی آلمانی بود که این قانون را ولو در صورت سقوط در مرحله یک هشتم هم رعایت نمی کرد، ولی سقوط در مرحله گروهی چی؟ خیلی ها می گویند خیر راهی وجود ندارد و او باید برود.

با این وصف ورود یک مربی جدید به تیم ملی کافی نخواهد بود. یکی دیگر از دلایل بیرون افتادن زودهنگام آلمان از جام ناکامی های متوالی باشگاه های آلمانی در اروپا بوده. از جام جهانی ۲۰۱۴ تاکنون فقط چهار تیم آلمانی پا به مرحله یک چهارم نهایی لیگ اروپا گذاشته اند و حتی یکی از آنها راهی نیمه نهایی نشده. برخی از بازنگری های افراطی حرف می زنند. به قانون “پنجاه + یک” که اجازه نمی دهد فرد یا کمپانی بیش از نیمی از باشگاه را به خود اختصاص دهد حمله می کنند. چیزی که برای شیفتگان تیم ملی بدترین سناریو ممکن خواهد بود.

اعتقاد دارم باید راه مان را ادامه دهیم، ولی باید با پرسش های نگران کننده هم روبرو شویم. این که فقط یک گیمکن از بوروسیا دورتموند، باشگاهی که برای همه مترادف با جنبش جوانگرایانه است، در تیم ملی حضور داشت؟ آیا ما جام جهانی ۲۰۱۴ را متکی بر “برنامه توسعه استعدادها” بردیم؟ یا با تکیه به یک نسل طلایی؟ آیا باید منتظر بمانیم تا دریابیم سرنوشت برای مان چه رقم زده؟

بازدید اپلیکیشن 1 , بازدید سایت 1